|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 8:55 توسط liebe |
گریه کنم یا نکنم + نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388 21:41 توسط liebe |
من دوست دارم ولی تو ام منو دوست داری؟؟؟ اگه دوست داری. چرا بی معرفت شدی؟؟؟ چرا؟؟؟ نکنه........ + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 22:37 توسط liebe |
شعله زد عشق و شعله زد عشق و من از نو ، نو شدم من به خود برگشتم از تو ، تو شدم آه با تو من چه رعنا میشوم آه با تو من چه زیبا میشوم آه هستی جز تمنای تو نیست، آه لذت جز تماشای تو نیست زندگی جز مرگ در پای تو نیست آه با تو من چه رعنا میشوم آه با تو من چه زیبا میشوم + نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 0:4 توسط liebe |
با تو ای همدرد ای عشق + نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388 23:59 توسط liebe |
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 23:40 توسط liebe |
یه هو دلم گرفت چرا؟ فکر میکردم دوسم داری فکر میکردم..... ولی حدس زده بودم باهام سرد شدی سرد سرد باهام رسمی شدی گفتی خودش اومد خودشم میره آره بی توجه ای هات داره نتیجه میده چرا حرفتو نمیزنی نمی دونم شایدم اشتباه میکنم ولی نه قبلا هم این تجربه رو داشتم آره تجربشو دارم فکر میکنم برات زیادیم دیگه دوست نداری باشم حتما الان بهم میگی واقعا که.. ولی نه........ فکر میکردم دنیامو پیدا کردم دوباره فکر میکردم اون کسی که دردودلمو باهاش میکردم بازم اومد فکر میکردم...... چی فکر میکردم چی شد ولی..... آره مثل اینکه زیادیم ولی نه شاید اشتباه می کنم ولی نه چی بگم............... به قول خودت آخرش چی............................... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 18:57 توسط liebe |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 22:49 توسط liebe |
در حضور واژه های بی نفس + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 22:43 توسط liebe |
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری شونه ی کی مرحم حق حقت میشه دوباره از کی بهونه میگیری تو شبای بی ستاره برگریزون های پاییز کی چشم به راهت نشسته از جلو پاهات جمع می کنه برگای زرد و خسته کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا کی از سرود بارون قصه برات می سازه از عاشقی می خونه وقتی که ماه درازه
کی از ستاره بارون چشماشو رو هم می ذاره
نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره ..... + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 13:36 توسط liebe |
اومدم دربدر ناز چشات شم تو نذاشتی اما نمی دونم چرا نخواستی .............. + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 13:27 توسط liebe |
فردا تولد عزیزترین کسمه عزیز دلم الهی نه نه چه لطیف است حس آغازی دوباره، تولدت مبارک + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 16:57 توسط liebe |
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 19:53 توسط liebe |
...باران... . . . + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 22:16 توسط liebe |
وقتی که مثل شراب مست مستم می کنی + نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 23:39 توسط liebe |
دلم برات خیلی تنگ شده خیلی... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 18:1 توسط liebe |
صدات مونده نمیره از تو گوشم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 17:52 توسط liebe |
خوابم یا بیدارم تو با منی با من + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 17:8 توسط liebe |
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 7:6 توسط liebe |
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387 11:58 توسط liebe |
|