+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390 22:54 توسط liebe
|
وقتی حس کردی به اون چیزی كه می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو یه زمان مناسب تر غافلگیرت کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده
منتظر این زمانم....
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 14:47 توسط liebe
|
+
نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390 0:51 توسط liebe
|
دلم هواتو کرده
دلم برات تنگ شده
واسه نگاهت
واسه چشمای...
واسه اون شبایی که تا با هم صبت نمیکردیم خوابمون نمیبرد
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390 23:41 توسط liebe
|
دلم کرفته
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 22:37 توسط liebe
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 23:52 توسط liebe
|
|
To fall in love عاشق شدن To laugh until it hurts your stomach آنقدر بخندی که دلت درد بگیره To find mails by the thousands when you return from a vacation. بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری To listen to your favorite song in the radio. به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی To go to bed and to listen while it rains outside. به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی To leave the Shower and find that the towel is warm از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! To clear your last exam. آخرین امتحانت رو پاس کنی To receive a call from someone, you don""t see a lot, but you want to. کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه To find money in a pant that you haven""t used since last year. توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces. برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!! To laugh without a reason. بدون دلیل بخندی To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours. از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی ! To hear a song that makes you remember a special person. آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما مییاره To watch the sunset from the hill top. از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person. وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! To pass time with your best friends. لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی To see people that you like, feeling happy کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
To take an evening walk along the beach. عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی To have somebody tell you that he/she loves you. یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ...... یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی These are the best moments of life.... اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them. قدرشون روبدونیم "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed" زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون
بده. |
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389 0:20 توسط liebe
|
خوابِ تو، بیدارِ توام
فقط سزاوارِ توام
حافظِ اسرارِ توام
بخوان که تکرارِ توام
باد به خانه میرسد
گل به جوانه میرسد
هق هق شب ترانه ها
به عاشقانه میرسد
تو ای خود صدا
صدا بزن مرا
ببین دلِ مرا بزن به دریا
من که بریده از منم
در عطشِ رسیدنم
به تو چرا نمیرسم
چرا، چرا نمیرسم
بخوان مرا به نام عشق
بخوان مرا به نام تو
این همه شعرِ نا تمام
تمامِ از تمام تو
دلم ترانه خوانِ تو
زبانِ بی زبانِ تو
بی تو و با توام هنوز
دربه درِ نشانِ تو
تو ای خود صدا
صدا بزن مرا
ببین دل مرا بزن به دریا
من که بریده از منم
در عطشِ رسیدنم
به تو چرا نمیرسم
چرا، چرا نمیرسم

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388 0:30 توسط liebe
|
خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل
قول نداده زندگی همیشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن
رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن
قول داده ؟
ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز
پس ناملایمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که او جاودانه است و بس
ناامیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع رو بهت می ده ... زیاد تو دست انداز نمون
وقتی حس کردی به اون چیزی كه می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو یه زمان مناسب ترا غافلگیرت کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388 18:41 توسط liebe
|
تولدم مبارک

+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 14:8 توسط liebe
|
تولدت مبارک 
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 8:55 توسط liebe
|
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
با این سوال بی جواب ، پناه به آینه می برم
خیره به تصویر خودم ، می پرسم از کی بگذرم
یه سوی این قصه تویی
یه سوی این قصه منم
بسته به هم وجود ما
تو بشکنی ، من می شکنم
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
نه از تو می شه دل برید
نه با تو می شه دل سپرد
نه عاشق تو می شه موند
نه فارغ از تو می شه موند
هجوم بن بست رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست
من از تو می پرسم بگو
بن بست این عشق رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست
من از تو می پرسم بگو
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
تو بال بسته ی منی
من ، ترس پرواز تو ام
برای آزادی عشق از این قفس من چه کنم
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388 21:41 توسط liebe
|
من دوست دارم
ولی تو ام منو دوست داری؟؟؟
اگه دوست داری. چرا بی معرفت شدی؟؟؟
چرا؟؟؟
نکنه........
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 22:37 توسط liebe
|
شعله زد عشق و شعله زد عشق و من از نو ، نو شدم
پر شدم از عشق تو مملوع شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت
من به خود برگشتم از تو ، تو شدم
آه با تو من چه رعنا میشوم آه با تو من چه زیبا میشوم
عطر لبخند خدا میگیرم و شکل آواز پری ها میشوم
آه هستی جز تمنای تو نیست،
آه لذت جز تماشای تو نیست
یک نفس دور از تو باشم مرده ام ،
زندگی جز مرگ در پای تو نیست
آه با تو من چه رعنا میشوم آه با تو من چه زیبا میشوم
+
نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 0:4 توسط liebe
|
با تو ای همدرد ای عشق
با تو درمان یافت این دل
خانه ات جاوید آباد
از تو سامان یافت این دل
ای سراپا عاطفه
جز یاریت یاری ندارم
ای کلامت شعر و بوسه
بی تو غمخواری ندارم
آسمان خانه ات
یک کهکشان رنگین کمان است
وآن نگاهت
روشنی چون عروس آسمان است
زندگانی ات ترانه
گریه هایت عاشقانه
واژه هایت ساده گویی
گفتگویی کودکانه
دیدگانت بامدادان
اشکهایت چشمه ساران
چهره ات رنگ سپیده
گونه هایت لاله زاران
گیسوانت آبشاران
زلف جنگل زیر باران
پیکرت آمیزه ای از عطر پاک گلعذاران
با تو ای همدرد ای عشق
با تو باران در بهاران
مثل یک قطره تو دریا
گم شدن تو جمع یاران
با تو ای همزاد!همدل!با توام بی باده مستم
سر نپیچم من هرگز از آن عهد و پیمانی که بستم
ای سراپا بی نیازی
در کنارت بی نیازم
با تو رودم با تو ابرم
هم نشیبم هم فرازم
آب و خاک و باد وآتش
خانه در تو جمله در تو
مهر و کین و خشم و بخشش
جمع در تو سربه سر تو
آفتاب آسمانی
بی نهایت بی کرانی
دشمن سردی و ظلمت
روشنی بخش جهانی
+
نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388 23:59 توسط liebe
|
سال نو مبارک
+
نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 23:40 توسط liebe
|
یه هو دلم گرفت
چرا؟
چی فکر میکردم چی شد
فکر میکردم دوسم داری
فکر میکردم.....
ولی حدس زده بودم
باهام سرد شدی
سرد
سرد
باهام رسمی شدی
گفتی خودش اومد
خودشم میره
آره بی توجه ای هات داره نتیجه میده
چرا حرفتو نمیزنی
نمی دونم شایدم اشتباه میکنم
ولی نه قبلا هم این تجربه رو داشتم
آره تجربشو دارم
فکر میکنم برات زیادیم
دیگه دوست نداری باشم
حتما الان بهم میگی واقعا که..
ولی نه........
فکر میکردم دنیامو پیدا کردم دوباره
فکر میکردم اون کسی که دردودلمو باهاش میکردم بازم اومد
فکر میکردم......
چی فکر میکردم چی شد
ولی.....
آره مثل اینکه زیادیم
ولی نه
شاید اشتباه می کنم
ولی نه
چی بگم...............
به قول خودت آخرش چی...............................
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 18:57 توسط liebe
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 22:49 توسط liebe
|
در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 22:43 توسط liebe
|
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری
شونه ی کی مرحم حق حقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری تو شبای بی ستاره
برگریزون های پاییز کی چشم به راهت نشسته
از جلو پاهات جمع می کنه برگای زرد و خسته
کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا
کی از سرود بارون قصه برات می سازه
از عاشقی می خونه وقتی که ماه درازه
کی از ستاره بارون چشماشو رو هم می ذاره
نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره .....
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 13:36 توسط liebe
|